چیزیدیشب در میانه های خواب

به آوازی غریب

دنبال تو می گشتم

من را جنونٍ چیزی کهن

فرا گرفته بود

میدانی

می شد تا سال ها رفت و رفت

می شد چیزی پنهان را کشف کرد

و می شد ...

اما نشد

نشد که بیایی

و دست در دست من

خواب گردی کنیم .

در من توهمی عظیم شکل گرفته است

در من گودال عظیمی حفر شده

که بنای پر شدن ندارد

مثل آبشاری عظیم

که از تیغه ای بلند

به قعری خوفناک فرو می ریزد

من

چیزی را جای نهاده ام

در بی کرانه ای

که با تو پیموده ام

من چیزی را گم کرده ام

که به دستان تو سپرده ام

دارم به دنبال تو می گردم

و خویش را به دنبال تو می کشم

من

دیگر من نیست ام

منبع اصلی مطلب : پژواک سرد
برچسب ها : چیزی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت :